السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : مهدى زنديه )

171

نشأة التشيع والشيعة ( برآمدن شيعه وتشيع ) ( فارسي )

شد و تب كرد . در روز پنج‌شنبه پيامبر [ براى تحريك احساسات مذهبى مجاهدان ] ، با دست خود پرچمى براى « اسامه » بست ؛ و به او چنين دستور داد : به نام خدا و در راه خدا نبرد كن و با دشمنان خدا پيكار بنما . اسامه از نزد پيامبر بيرون آمد و پرچم را به « بريدة بن حصيب اسلمى » داد و « جرف » را كه نقطهء وسيعى در سه مايلى مدينه به سمت شام است ، اردوگاه خود قرار داد . در اين اردوگاه بزرگانى از مهاجرين و انصار ازجمله « ابو بكر » و « عمر » و « ابو عبيده » . . . تحت فرماندهى « اسامه » ، حضور داشتند . گروهى زبان به اعتراض گشودند كه چرا پيامبر ، جوان كم سنى را بر بزرگانى از مهاجرين ، فرمانده قرار داده است ؟ ! در اين اثنا پيامبر آگاه شد كه در حركت سپاه از لشكرگاه ، كارشكنىهايى مىشود و گروهى به فرماندهى « اسامه » ايراد مىگيرند ؛ ازاين‌رو سخت خشمگين شد و درحالىكه دستمالى بر سر بسته بود ، آهنگ مسجد كرد تا از نزديك با مسلمانان سخن گويد و آنان را از خطر تمرد بيم دهد . وى با تب شديد بالاى منبر قرار گرفت و پس از اداى حمد و ثناى خداوند چنين فرمود : هان اى مردم ! گويا فرماندهى « اسامه » بر گروهى از شما گران آمده و زبان به انتقاد گشوده‌ايد ! اعتراض و سرپيچى شما تازگى ندارد ؛ قبلا هم از فرماندهى پدر او انتقاد مىكرديد . به خدا سوگند ! هم پدر او شايستهء اين منصب بود و هم